یه روز حسن به دوستش حسین میگه:
به نفر گفتن اگه یه کامین پول بهت بدن چی کار می کنی؟
یارو گفت:۲هزار تومان می گیرم خالیش می کنم!!!
حسین:طرف چقدر خنگ بوده،آخه چرا اینقدر کم پول گرفته!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 8:47  توسط سید مرتضی هاشمی
|
حسن کلاس سوم ابتدایی بوده٬معلم هر چی ازش جدول ضرب می پرسیده حسن اشتباه جواب می داده...
تا اینکه معلم ازش می پرسه:۳ضرب در ۳؟
حسن میگه آقا میشه ۹تا!!!
معلم:آفرین٬این یکی رو از کجا فهمیدی؟
حسن:آقا اجازه اینو کف دستم نوشته بودم!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 16:55  توسط سید مرتضی هاشمی
|
اسم داداش حسن یوسف بوده٫یه روز از خونه میره بیرون حسن هم کارش داشته...
میره پیش دوستان داداشش یوسف بهشون میگه:بچه ها شما یوزارسیف ما را ندیدید...
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 9:36  توسط سید مرتضی هاشمی
|
به حسن گفتن چجوری کارت شارژمون رو مجانی شارژ کنیم،گفت:
۱-کارت شارژتون رو تو آب داغ بندازید
۲-با سنگ بزنید روش
۳-جوهر بریزید روش
۴-به شارژر وصلش کنید
۵-دو تا کارت شارژ رو محکم به هم بزنید
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 8:15  توسط سید مرتضی هاشمی
|
حسن میبینه از کوچه صدای دعوا میاد،از خونه میره بیرون،میبینه همسایشون حاج رضا داره دخترش فرنکیس رو میزنه!!!
حسن جو گیر میشه میگه،حاجی بجای من هم بزنش!!
حاج رضا:تو دیگه واسه چی؟!
حسن:یه هفته پیش هر چی بهش چشمک زدم شماره موبایلشو بهم نداد!!!
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 21:33  توسط سید مرتضی هاشمی
|